خرید بک لینک

  مچاله شده ام درون حسی پوچ انگار که در حال غرق باشی و به موج ها چنگ بیاندازی... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ماهان کریمیان تاريخ: جمعه 14 آذر 1404 ساعت: 6:36

#زیاد_وقت_نمیبره_خوندنش_ولی_خوشحالم_میکنه_بخونیدادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ماهان کریمیان تاريخ: پنجشنبه 28 مرداد 1400 ساعت: 3:55

هر کاری میخواین تو زندگیتون بکنین ؛

ولی کسی رو که دوسش ندارین ؛

عاشق خودتون نکنید . . .

برچسب: نویسنده: ماهان کریمیان تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 16:55

چقد وبلاگ سخته کلمه ... دلتو بشکونن ... غرورتو بشکونن ... قولاشونو بشکونن ... قسماشونو بشکونن ... و تو بخوای حداقل بغضتو سالم نگه داری ... ولی نمیشه ...ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ماهان کریمیان تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 16:55

می وبلاگ ترسم کلمه از اینکه تنهایی خرید میکنی از اینکه تنهایی سفر میری از اینکه تنهایی کاراتُ انجام میدی زندگی میکنی می خندی گریه می کنی می وبلاگ ترسم کلمه ... می وبلاگ ترسم کلمه تنهایی رو حسابی یاد بگیری...ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ماهان کریمیان تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 16:55

دیگه دلم برات تنگ نمیشه ؛

فقط وقتی بهت فکر میکنم ؛

مجبور میشم عمیق تر نفس بکشم …

برچسب: نویسنده: ماهان کریمیان تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 16:55

هیچـــــوقت کــــسی که دوســــش دارے رو خــدای خودت نکن.. بعدأ عــذابی نــازل میکنه بــدتر ازعـذاب الـہے ...ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ماهان کریمیان تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 16:55

نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۳۹۷ساعت 0:43 توسط NSTRN| |


برچسب: نویسنده: ماهان کریمیان تاريخ: شنبه 23 تير 1397 ساعت: 15:47

نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۳۹۷ساعت 0:53 توسط NSTRN| |


برچسب: نویسنده: ماهان کریمیان تاريخ: شنبه 23 تير 1397 ساعت: 15:47

 

به من نگو گلم

 

من از سرنوشت گلبرگه ای لای دفترت میترسم

برچسب: نویسنده: ماهان کریمیان تاريخ: پنجشنبه 30 آذر 1396 ساعت: 18:17

من عشق نمیخواهم عشق مگر این نیست که چند وقت با هم باشیم و بعد... تو بهانه بگیری و من بی حوصله شوم...؟ عشق مگر این نیست که بعد از هر اختلافی حس تنفر سراغمان بیاید...؟ عشق مگر این نیست که امروز بگویی برایم میمیری و فردا با پای خودت ترکم کنی...؟ من عشق نمیخواهم، وقتی میدانم پایان ماجرا تنها شدن است چرا باید گول عشق را بخورم...؟! ترجیح میدهم مخفیانه دوستت داشته باشم یا اینکه دوستت باشم که تو را تا ابد کنارم داشته باشم..ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ماهان کریمیان تاريخ: پنجشنبه 30 آذر 1396 ساعت: 18:17

تــــــــــــو پولدار تر از منی لباس های گرانقیمت می پوشی و با ماشین،هر کجا دوست داشته باشی می روی من اما کافی ست هوا ابری شود یا به مترو نرسم و یا زور تلفن ام حتی به تک زنگ نرسد آن وقت تنها می شوم،تنها می مانم و مدام غصه می خورم دوست داشتن ات مثل بوسیدن ماه است من هیچ وقت نمی توانم ماه را ببوسم !ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ماهان کریمیان تاريخ: پنجشنبه 30 آذر 1396 ساعت: 18:17

  چند وقتیست هر چه می گردم   هیچ حرفی بهتر از سکوت پیدا نمی کنم   نگاهم اما گاهی حرف میزند   گاهی فریاد می کشد   و من همیشه به دنبال کسی میگردم   که بفهمد این نگاه خسته چه می خواهد بگوید …ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ماهان کریمیان تاريخ: پنجشنبه 30 آذر 1396 ساعت: 18:17

چگونه استـــ حال من… با غمـــ ها می سازمــــ… باکنایه ها می سوزمــــــــــ… به آدم هایی که مرا شکستند لبخند می زنمـــــــــ… لبخندی تـــلخـــــــ…. خــــــــــداونــــــــــــــــــــدا… می شود بگویی کجای این دنیـــــــــــــا جای من استــــــــ… از تــــــــــــــو و دنـــیایی که آفـــــــــــریدی فقط در اعماق زمینـــــ اندازه یه قـــــــبر فقط یک قبـــــــــــــــر… در دور تـــــــــــرین نقطه جــــــهانــــ می خــــــــــــواهمـــــــــ خــــــــدایـــــا خــــــسته ام خــــــستهـــــــ…ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ماهان کریمیان تاريخ: پنجشنبه 30 آذر 1396 ساعت: 18:17

هیچکس مسئول برگرداندن ما به خود قبلیمان نیست ، هیچکس برای ما تاکسی نمیگیرد که برگردیم همان جایی در خودمان که قبلن بودیم ، همه می آیند؛ همه چیز را در ما به هم می ریزند و می روند ، همه می آیند به بهانه ی سر و سامان دادن جای همه چیز را عوض می کنند ، در را به هم می زنند و می روند . ما می مانیم و حس های گمشده ، حرف های گمشده ، ما می مانیم و قسمتی از خودمان که توی هیچ کشو و روی هیچ میزی پیدا نمی کنیم . هیچکس ما را به خود قبلیمان بر نمی گرداند ، یک روزی حوالی چهل سالگی وقت گردگیری پشت یکی از کمد ها تکه ای از خودم را پیدا می کنم همانی که به اندازه ی یک دختر بیست ساله می توانست عاشق باشد ، توی روزهای کسل کننده ی چهل سالگی ام با چند تار سفید شده ی لای موهایم ، حتمن تمام شب پا درد میگیرم اگر بخواهم مثل آن موقع ها تمام کوچه را دنبالت بدوم و بخندم . آن روز شاید با پیازی که پوست میگیرم آن تکه از خودم را هم توی سطل بیندازم ، پیاز خورد کنم و از چشم هایم اشک بیاید ، به یاد سال هایی که دوست داشتن را توی خودم گُم کرده بودم . به یاد سال هایی که بیست ساله بودم و زانو هایم برای دویدن و خندیدن زُق زُق میکرد ، چون تو جای همه چیز را در من عوض کرده بودی و من پیدا نمی کردم که نمی کردم خود بیست ساله ام را ، و آن موقع آن قسمت از من به چه کار منِ چهل ساله خواهد آمد؟ هیچکس ما را به خود قادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ماهان کریمیان تاريخ: پنجشنبه 30 آذر 1396 ساعت: 18:17

صفحه بندی